+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت توسط مقدم ( HO-MOHAMMADI SHALMANI )
|
حب الاوطن نصف الايمان ( سايت پشتيباني ) ( shalmannews.blogfa.com ) زادگاهم همه دانند که در شلمان است .... شهر شلمان بخدا تاج سر گیلان است مردمش روشن و پيوسته پي كار و تلاش .... درجدالند كه كار از پي تن درمان است چهار سويش همه جا مزرعه و شاليزاز .... فصل گرما چو رسد جايگه اعيان است مركز شهر پر از ابنيه تاريخي است .... ساكنينش همگي بيك و يا هم خان است بوي نارنج ترا مست كند فصل بهار .... پا به هر خانه نهي عطر گل و ريحان است گر ترا ميل بديدار وي افتد بشتاب .... كه با اصرار برند خانه كه وي مهمان است سالن ورزشی شلمان این مکان یک سالن جند منظوره جهت انجام ورزشهای سالنی نظیر فوتسال ، والیبال ، بیکتبال ، کشتی و .. طبيعت شلمان گزارش تصویری از شهر شلمان کوچه شهید محمدی شهر شلمان در تاریخچه فوتبال شلمان طغیان رودخانه شلمان رود از مناطق دیدنی شلمان میتوان به پل آهنی شلمان ديارمن شلمان - جوانان ديار جاده شلمان به املش باغ کشاورزی شلمان پويان محمدي شلماني : سن ۱۱ سال ديارمن شلمان - حسینیه چهار باند کردن شلمان به املش شهرداری شلمان لنگرود ، ديارمن شلمان كنارههاي درياي خزر اما نويسنده دردي براي گفتن دارد ! ... نويسنده مسئول و با ايمان دردي و انگيزه اي براي نوشتن دارد و هدفي عالي و والا را در نوشته خود دنبال مي كند و هرگز از جاده حق و حقيت دور نمي شود و قلم خود را به چيزهاي بي اررشي مانند پول و جاه و مقام نمي فروشد و به غرض و كينه و حسد نمي الايد و مطامع شخصي را برمصالح و منافع عمومي و ميهني بر نمي گزيند با توجه به رخم ريشه دوانده يك جسم بي مقدار ، نه مي توان سكوت اختيار كرد و نه حمايت بي مورد را در كتمان همگان مخفي نمود. ريشه را بايد يافت ، درد را يايد شناخت و سكوت را بايد شكست . آن هنگام كه جوان بودم و فارغ از همه چيز و تحيلم مرز و محدوده اي نمي شناخت ، در سر آرزوي تغيير دنيا را مي پروراندم . بزرگتر و خردمند تر كه شدم دريافتم جهان تغيير ناپذير است . پس افق انديشه ام را محدودتر كردم و برآن شدم تا تنها كشورم را تغيير دهم . اما اين هم عملي نبود . پس از سالها زندگي و تجربه اخرين تلاش نااميدانه خود صرف تغيير خانواده ام كردم . اما افسوس آنها نيز به نزديكترين كسان به من بودند تغيير نكردند. اكنون كه در بستر مرگ آرميده ام ، به ناگاه حقيقتي را يافته ام ، تنها اگر خودم را تغييرداده بودم آنگاه نمونه اي مي شدم براي اعضاي خانواده ام تا آنان نيز خود را تغيير دهند. با انگيزه و تشويق آنها چه بسا كشورم نيز اندكي اصلاح مي شد. شايد مي توانستم ... فصل ابريشم نيز تموم شد ، اما حكايت همچنان باقي است . كارگر و يا سرور ما خان دايي جان ، حاصل برداشت پيله ابريشم را به مدت دو سال پرداخت نمي كند كه منجر به دعوا و دادگاه كشي با والده ام مي شود ، امام جماعت موقت لنگرود هم كه حاج آقا حجت الاسلام شمس لنگرودي بود اعلام مي كند كه بزنيد سرو كله ... رحمان براي همشهري اينچنين مي نويسد ؟! ( قلم سياة و سفيد ) ... اتفاقی خوندم و خیلی خوشحال شدم از اینکه حب به وطن دارید بسیار کار درست ونیکی انجام دادید . در ضمن همشهری شما ساکن کجا هستید وکجا زندگی میکنید که اینهمه درد فراق از وطن دارید. موفق باشید به مقدار زیاد. ارادتمند شما رحمان قانع شلماني.